Saturday, July 27, 2002
يه مساÙ�رت Û´ روزه خيلی خوب . سÙ�ری Ú©Ù‡ تا Ù„ØØ¸Ù‡ های آخر هم داشتم از رÙ�تن منصرÙ� ميشدم . ولی الان خيلی خيلی Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„Ù… . Ù�رصتي بود ميون همه دوندگی ها Ùˆ شلوغی ها Ú©Ù‡ يه نگاهی به خودم بندازم . ببينم Ú©ÛŒ ام . Ú†ÛŒ ام . Ú†ÛŒ بودم Ùˆ Ú†ÛŒ شدم . Ù�کرهايی Ú©Ù‡ باعث شد يه شب خيلی بهم Ù�شار بياد . اونقدر Ú©Ù‡ ساعت Û³ ØµØ¨Ø Ø¨Ø¹Ø¯ از خوابيدن همه , ماشين رو بردارم Ùˆ تنهايی برم تو جاده بيابونی . يه گوشه ÛŒ شن Ùˆ ماسه ها ماشين رو بذارم Ùˆ با وجود همه خطرهايی Ú©Ù‡ ميتونست داشته باشه - از مار Ùˆ عقرب تا بودن آدم های ناجور - تا Û¶ ØµØ¨Ø Ú©Ù‡ خورشيد دراومد بشينم رو صخره ها ÛŒ لب دريا Ùˆ به صدای آب Ùˆ صدای گريه خودم گوش بدم .
به گذشته ها Ù�کر کنم Ùˆ Ù�کر کنم . از غصه اينکه بزرگ شدم - از غصه اينکه ديگه معصوميت Ùˆ سادگی Ùˆ خوشبينی Û±Û¸ سالگيم رو ندارم - از غصه اينکه ديگه خيلی چيزا Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„Ù… نمی کنه دلم بترکه . از غصه نداشتن شادی ها Ùˆ غم های خيلی Ú©ÙˆÚ†ÙŠÚ© ...
هم ماه غمم رو ديد هم خورشيد . ولی بعدش سبک ر�تم تو تخت خواب .
هم Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„Ù… از تجربه هام هم غمگين . کاش ØØ¯Ø§Ù‚Ù„ به اندازه ÛŒ دوستای هم سن خودم شادی Ùˆ غم ديده بودم . نه بيشتر .
Ùˆ خنده Ùˆ خنده Ùˆ ØØ±Ú©Ø§Øª مسخره Ùˆ عربی رقصيدن تو ماشينی Ú©Ù‡ يه داداش بامزه مدام Ù�رمونش رو Ú†Ù¾ Ùˆ راست ميکرد Ùˆ بی خواب کردن همه ÛŒ متل Ùˆ قليون کشيدن اينقدر Ú©Ù‡ Ù�شارم بيÙ�ته Ùˆ تقريبا غش کنم Ùˆ دست انداختن همه Ùˆ پليس بازی با شرکت همه ØØªÛŒ بابام ...
سÙ�ر خيلی خوبی بود . ØØªÛŒ با اينکه الان Ø´Ú©Ù„ بومی های جزيره شدم ! دده سياه !
اين سايت بدجوري با من لج كرده ! ديگه اعصابم رو داره له مي كنه .
اسباب كشي كردم به اين آدرس :
http://sara100.persianblog.com
Saturday, July 20, 2002
ØØ§Ø§Ø§Ø§Ø§Ø§Ø§Ø§Ø§Ø§Ø§Ù„Ù… بده . ØØ§Ù„Ù… خيلي خيلي بده . دلم مي خواد داد بزنم . دلم مي خواد گريه كنم .
دلم مي خواد شونه هايي باشن كه سرم رو بذارم و هاي هاي گريه كنم . اعترا� كنم كه
كم آوردم . اعتراÙ� كنم كه خسته شدم . خسته شدم از تØÙ…Ù„ همه نامردي ها Ùˆ پستي ها Ùˆ
خسته شدم از اينكه هميشه نشون بدم كه مي تونم تØÙ…Ù„ كنم Ùˆ قوي ام Ùˆ خم به ابروم نمياد .
خسسسسسسسسسسسسسسسسسته شدم به خدا خسسسستتتتتتتههههههههههههههه .
كاش ميشد براي مامان گريه كنم يا براي بابا . چون مطمئنم هيچ وقت ازش سواست�اده نمي كنن ولي ...
اونا �كر مي كنن دخترشون سنگ ه . گريه بلد نيست . .....
كجاست مادر كجاست گهواره ي من ؟
همون گهواره اي كه خاطرم نيست
همون امنيت صميمي و راست
...
...
...
يه زماني كه مثلا خبرنگار بودم خير سرم Ùˆ عشق سياست Ùˆ Ø¨ØØ« Ùˆ ... روزي 50 تا روزنامه هم مي خوندم .
پارسال اواخر شهريور يعد از يه سري اتÙ�اقاتي كه اÙ�تاد - كه خيلي هم Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„Ù… كه اÙ�تاد - Ùˆ چيزهايي كه ديدم Ùˆ شنيدم
اينقدر زده دم از اين چيزها كه تا يه مدت روزنامه كه مي ديدم ØØªÙ…ا Ù�اصله ايمني رو براي رد شدن از كنارش رعايت
مي كردم . كلا تمام روزنامه جات تعطيل ! خبرنگاري تعطيل ! آقا بچسب به كار خودت ! طراØÙŠ Ùˆ رنگ Ùˆ قلم مو Ùˆ
راندو و نمايشگاه و عكس و �يلم و .........
بعد از يه شش ماهي كم كم كهير زدنم خوب شد Ùˆ تونستم صÙ�ØÙ‡ Ù�رهنگي هنري روزنامه ها رو يه نگاهي بندازم .
ولي كاملا مراقب بودم كه چشمم به صÙ�ØÙ‡ هاي 1 Ùˆ 2 نيÙ�ته .
از 2 ماه پيش به اينور صÙ�ØÙ‡ سياسي رو مي خوندم Ùˆ مي خنديدم ! عين اينكه مثلا Ú¯Ù„ آقا دارم تورق مي كنم ! از گا آقا خيلي
Ø¨Ø§ØØ§Ù„ تره .
امروز يه تيتري ديدم كه تصميم گر�تم به بقيه هم توصيه كنم ديگه سراغ مجلات �كاهي نرن ! بابا خود اين روزنانه ها آخر
طنز Ùˆ هجو Ùˆ هزل Ù‡ ! ØØ§Ù„ا اين تيتر كدوم اين 3 تاست ØŸ خودتون قضاوت كنين .
رئيس مجمع تشخيص Ù…ØµÙ„ØØª چاپيدن مردم براي نظام : مسوولان جمهوري اسلامي ايران بسيار (( سالم )) Ùˆ (( زØÙ…تكش )) Ùˆ
(( قانع )) هستند .
Tuesday, July 16, 2002
امروز يه چندتا كار جديد شروع كردم كه خيلي دوسم مياد ازشون :)
اميدوارم تا تهش همينجوري خوب پيش بره .
اين روزنامه ها هيچ خاصيتي ندارن كه ! واسه ما �قط ضرر دارن !
مامان هر روز ايا رو مي خونه . يه روز ميام ميگه با استادت و همكلاسي هات قرار
بود بري �ومن نمي دونم عكاسي و اينا چي شد ؟ مي گم مي ريم ه�ته ي ديگه . مي گه
نميشه !!!!!!!! ميگم دددددددد ! تا ديروز كه موا�ق بودي ؟ ميگه يه عده از بچه هاي دانشگاه
آزاد رو گر�تن و شلاق و .........
يه روز ديگه ميام ميگه تولد....آخر ه�ته است ؟ ميگم آره ! ميگه مي خواي بري ؟ ميگم مگه قراره
نرم ؟؟ ميگه يه تولد رو گر�تن و 45 ن�ر رو زندان و شلاق و ........
عجب گيري ا�تاديم به خدا !!!! كاش در همه اين روزنامه هاي بي بو و خاصيت رو مي بستن !
همشون كه عين هم مي نويسن ! ØØªÙŠ ØªÙŠØªØ± يك Ùˆ عكس تيترهاشون هم عين هم Ù‡ ! خبر خاصي هم كه
چاپ نمي كنن . خاص هاش هم كه امنيت ملي درش رو گل مي گيره ! �قط همين كار رو دارن كه ما رو
از زندگي بندازن ؟؟؟
Monday, July 15, 2002
بي خيالي به خدا خيلي خوبه . خصوصيتي كه متاس�انه من ندارم ولي دور و برم انگار همه دارن .
برادر هام . دوستام . همكارام ....
مثلا قراره بريم جايي و الان 10 دقيقه مونده به زمان قرار و ما هنوز تو خونه ايم و ترا�يك هم كه ...
من : ساااااااااااااااااماااااااان ! دير شد ! كجايي پس ؟؟؟
مامان : الان ديدم ØÙˆÙ„Ù‡ دستش بود ! Ù�كر كنم رÙ�ته ØÙ…وم !!!!!!!!!!!
ØØ§Ù„ا مثلا ما 30 دقيقه ÙŠ ديگه يه جلسه داريم Ùˆ اين خانوم تايپيست از يه Ù‡Ù�ته پيش ÙƒÚ†Ù„ شده از بس بهش Ú¯Ù�تم
كه اين Ù�رم ها رو براي امروز ØµØ¨Ø ØªØ§ÙŠÙ¾ كنه Ùˆ امروز Ú¯Ù�ته كه آماده شدن .
من : خانم ... لط�ا اين �رم ها بدين به من
خانم Ù…ØØªØ±Ù… : آماده اش مي كنم خانم .... ( داره با تلÙ�Ù† با دوستش ØØ±Ù� مي زنه )
15 دقيقه بعد :
من : كو اين ورقه ها ؟
خانم Ù…ØØªØ±Ù… : ااااا .... ايناهاش !
من : ببينم ............. !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اينا كه تابپ نشده !!!!!!!
خانم Ù…ØØªØ±Ù… : ØØ§Ù„ا شما برين تو جلسه . من Ù�ردا پس Ù�ردا تايپ مي كنم !!!!!!!!!!!!
.
.الان در ØØ§Ù„ انÙ�جارم تقريبا ! از چيزاي ديگه نه ها ! از عصبانيت !
Wednesday, July 10, 2002
در اينجا چار زندان است
به هر زندان دو چندان نقب.در هر نقب چندين ØØ¬Ø±Ù‡
در هر ØØ¬Ø±Ù‡ چندين مرد در زنجير ...
------------------------------------------------------
و ماند
بر سر هر راهكوره ي غمناك
گوري
چند
بر خاك
بي سنگ و بي كتيبه
بي نام و بي نشان ...
------------------------------------------------------
�ريادي و ديگر هيچ .
چرا كه اميد آنچنان توانا نيست
كه پا بر سر ياس بتواند نهاد .
...
�ريادي
و ديگر
هيچ !
اØÙ…د شاملو
Saturday, July 06, 2002
خودت رو خشك كن سرما مي خوري ابـــــــــــله !
همين بلاهتت من رو كشته آخه ! خوبه ØØ§Ù„ا ديگه اينقدر ذوق نكن ! ااااااههههه ! ليسم نزن ! يه ØÙ…وم رÙ�تي
ØØ§Ù„ا ! بسه !
بعد از نود و بوقي اين ولو رو الان شستمش ! الان بوي صابون مايع با طعم پرتقالي ميده .
طعم پرتقال هم ميده . گازش گرقتم الان . هرچي كرك بود ر�ت تو دهنم . اگه با خودم ببرمش سر كار و وسط
جلسه درش بيارم كه چايي بخوره چي ميشه ؟!!!
از غريبه هاي توي كوچه و خيابون هيچ انتظاري ندارم .
از �اميل هيچي ايضا.
از همكارام �قط كار خوب و جو آروم .
از دوستاي معموليم دقيقه هاي خوب خوش گذروني .
از دوستاي نزديكم اينكه ØØ±Ù�ام رو بشنون ØØ±Ù�اشون رو بشنوم .
از عزيزترين هام انتظار دارم سكوتم رو بشنون و ب�همن . سكوت رو .
از ØµØ¨Ø ØªØ§ شب دارم به بند ØØ±Ù� مي زنم .
اگه قرار باشه به عزيزترين هم همش ØØ±Ù� باشه Ùˆ ØØ±Ù� ... پس Ú†Ù‡ Ù�رقي داره .......
سكوتم تو گلوم گوله شده . جايي نداره بره .
ساعت 5:30 ØµØ¨Ø Ù‡ . بعد از مدتها كه شبها تا 4 يا پنج بيدار بودم Ùˆ بعد از زور خستگي
بيهوش مي شدم يا اينكه اصلا نمي خوابيدم و يه بند كار مي كردم امشب ديگه نخوابيدم .
هرچند كارها تموم شدن Ùˆ آماده تØÙˆÙŠÙ„ دادن هستن . هرچند كه تا پايين هم رÙ�تم . توي تخت
خوابيدم . چراغ ها هم خاموش بودن . چشمام هم از زور خستگي و بي خوابي ورم كردن
ولي ... خوابم نمي برد كه يهو ديدم يه نور خوشگل آبي - بن�ش از پنجره ميزنه تو .
چند وقت بود سپيده ØµØ¨Ø Ø±Ùˆ نديده بودم ØŸ
هميشه تو بهترين Ù„ØØ·Ù‡ هاي عمرم ديدمش . بهترين خاطره ها رو دارم .هر دÙ�عه ديدمش به
اندازه دو سال انرژي گر�تم براي زنده بودن .
اون شبي كه تا ØµØ¨Ø Ù†Ø´Ø³ØªÙ… كنار دريا Ùˆ اينقدر به صداش گوش كردم تا خورشيد دراومد .
واقعا عجيب بود . از ته دل Ùˆ با تمام وجودم Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„ بودم از اينكه زنده ام . شايد اين ØØ³
رو با اين عمق و كي�يت بيشتر از سه بار تو عمرم نداشتم .
الان صداي كلاغ ه و گنجيشك ها و كاميون هايي كه توي اتوبان دارن ميرن ولي اينقدر همه
جا ساكته كه صداشون تا اينجا مياد .
خوش به ØØ§Ù„ راننده كاميون ها . خيلي زياد اين دقيقه ها رو دارن . تنها . تو بيابون . دم Ø³ØØ±.
شايد الان بتونم بÙ�همم چرا نماز ØµØ¨Ø Ø§ÙŠÙ† موقع هاست . ØØ§Ù„ا هركي كه براي اين موقع گذاشته
ØØªÙ…ا ميدونسته Ú†Ù‡ Ù„ØØ¸Ù‡ هاي عجيبي Ù‡ ...
كاش الا Ù† لب دريا بودم . بعد از مدتها يه نماز درست ØØ³Ø§Ø¨ÙŠ Ù…ÙŠ خوندم . شايد نه به عربي .
نه اون شكلي كه گ�تن . با همه وجود . همه سلول هام . براي اوني كه مي دونم كه ايمان دارم
وجود داره . مي خوام بهش بگم بازيم ميدي باشه ولي
جون خودت بذار آروم تر باشم . از اين صØÙ†Ù‡ ها زياد بهم نشون بده ...
چقدر آسمون خوشگله ..
قهوه مي خوري يا چايي ؟
Friday, July 05, 2002
و من زني بودم به نام سارا كه ...
ولي من هميشه دختري بوده ام به نام سارا كه زيبا بوده ام يا نبوده ام را نمي دانم و شايد آنهايي هم كه هم كه ديدند و گ�تند هم خودشان يا نمي دانستند يا اعتقادي نداشتند و مهم هم نبوده است هيچوقت دانستنش برايم .
ليلا به دستهايشان نگاه مي كرد و من به نگاهشان . او براي كسي مي نوشت و من دختري ندارم كه برايش درد بگويم ولي مي دانم كه روزي خواهم داشت و بازهم مي دانم كه برايش نخواهم گ�ت كداميك پدرش بوده اند چون نه خواهم دانست نه مي خواهم كه بدانم .
پدرش ØØªÙ…ا وصله شده ÙŠ تكه پاره هاي زيادي خواهد بود مگر اينكه خودش آنقدر وصله پينه باشد كه جايي براي شكستن Ùˆ بستن نمانده باشد .
ليلا پي كسي مي گردد Ùˆ من نمي گردم . خودشان مي آيند Ùˆ خودشان نمي روند. من مي روم . نشانه ها در تنشان نبوده Ùˆ نيست Ùˆ ØØªÙŠ Ø¬Ø³ØªØ¬Ùˆ نمي كنم كه در تن چيزي شايد باشد كه مي دانم نيست كه مهم نيست . نشانه ها هميشه اول پنهان اند . مي گويند Ùˆ من را هم دل به شك مي كنند كه نشانه هاي قبلي را ندارند - كه نمي خواهم داشته باشند - ولي ... دروغي در نگاهشان نيست. اصلا نشانه ها را نمي شناسند. Ù�قط از سر نمي دانم Ú†ÙŠ چيزي اطمينان مي دهند آنچه را كه نمي دانند چيست ندارند .
Ùˆ نشانه ها آنچنان ÙˆØ§Ø¶Ø Ø¯Ø± نگاهشان . پسربچه هايي كه اداي بزرگ شدن را - كه اصلا دوست ندارم - Ú†Ù‡ بد درمي آورند.
اينها دستهايشان موروثي نيست - كه براي ليلا بود - ØØ±ÙƒØª دستهاشان قالبي است .Ùˆ نمي دانم چرا ميان اين هزاران ØØ±ÙƒØª دست يكهو Ú†Ù‡ مي شود كه همين قالبي ها قسمت من مي شود ØŸ شايد هم توهم من باشد هزاران ØØ±ÙƒØª . كه شايد يكي بيش نيست . خودشان هم نمي دانند چرا من عاصي مي شوم Ùˆ گريزان . مگر نه اينكه همه ÙŠ Ù�كرشان مهربان است ... پس چرا ØŸ ...
گ�ته اند شايد هوس ... كه مي دانم كه نيست . شايد جنون... كه نمي دانم هست يا نيست .
وليلا به عشقه ها خو كرده بود . ليلا يا ژانت يا ماهرو يا هركه . مهم هم نيست . ولي من كه هميشه سارا بوده ام به عشقه ها هيچ جزئي از زمان خو نمي كنم . هرجا نشانه اي باشد از عشقه - كه هميشه هم بوده و هست - �رار است و �رار.شايد هم اين بيزلري از عشقه و تكرار و .... گناه من باشد .
اين كه اين بار و هربار باز مي گريزم يا نه را مي دانم ...
...
سارا
پاييز 80
با الهام از داستان (( و من زني بودم به نام ليلا كه زيبا بود ))
نوشته ابوتراب خسروي
--- اينجا هم ناچارم خودم را سانسور كنم . اين داستان كامل نيست .
خو كرده ايد و ديگر
راهي به جز اين تان نيست
كه از بد و خوب
همچنان
هر چيز را آينه ئي كنيد ,
تا با ملاك زيبائي ي صورت و معناتان
گرد بر گرد خويش
هر آن چه را كه نه از شماست
به ØØ³Ø§Ø¨ زشتي ها
خطي به جمعيت خاطر بتوانيد كشيد و به اطمينان ,
چرا كه خو كرده ايد و ديگر
به جز اين تان راهي نيست
كه وجود خويش را نقطه ي آغاز راه ها و زمان ها بشماريد .
كرده ها را
با كرده هاي خويش بسنجيد و گ�ته ها را
با گ�ته هاي خويش ...
لاجرم به خود مي پردازيد
آن گاه كه من به خود پردازم ;
Ùˆ ØÙ…اسه ئي از شجاعت خويش آغاز مي كنيد
آن گاه كه من
دست اندر كار شوم ØØªÙŠ
كه نقطه ي پايان را
بر اين تكرار ابلهانه ي بامداد و شام بگذارم
و ديگر
راي تقدير را
به انتظار نمانم .
دردي ست ,
با اين همه دردي ست
دردي ست
تصور نقاب اندوهي كه به رخساره مي گذاريد
هنگامي كه به بدرقه ي لاشه ي ناتواني مي آييد
...
اØÙ…د شاملو
